به شیشه های اتاقم دوباره ها کردمو از نوشتن اسمت بر آن حیا کردمبه روی شیشه کشیدم عکس یک گنبدبه پای شیشه نشسته رضا رضا کردم .گویند زیارت تو حج فقراست؛بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ...
ابر و باد و مه و خـورشـیـد و مـن و چـرخ و فـلـک ...آه آقــا ...نـَفَـس ِ چـنـد، نـفـر دسـت شـمـاسـت ... ؟پ.ن:یه پست متفاوت اما دلی،دو سال پیاپی...سال هایی که دلم هوای مشهد میکنه و تو لایق نمیدونی منو به زیارت...پس آقا از دور سلام
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
*******آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکستدیگر دلم هوای سرودن نمی کندتنها بهانه ی دل ما در گلو شکستسربسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریه های عقده گشا در گلو شکستای داد، کس به داغ دل باغ دل ندادای وای ، های های عزا در گلو شکستآن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بودخوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکستفرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماندنفرین و آفرین و دعا در گلو شکستتا آمدم که با تو خداحافظی کنمبغضم امان
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
ماه من غصه چرا ؟؟ آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست
***ماه من غصه چرا؟؟ تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست ماه من، دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ماه من، غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران با
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
از دل... شاید امشب باید شبی باشد که همه چیز در آن مرور شود شاید خدا اینگونه میخواهد شاید امشب باید همان شب گریه معروف باشد... از اولش میگویم از اولی که حرف ها ابتدا شد خیلی معمولی و ساده دو آدم عادی با رفتار هایی خیلی عادی بعد ها دیگر کمی از حالت عادی خارج شد خوشمان می آمد ناخواسته همدیگر را عزیز دل صدا بزنیم و بعد بگوییم اشتباه کردیم خوشمان می آمد یواشکی همدیگر را دوست داشته باشیم بعدش دیگر کم کم وقت اعتراف کردن شد اعتراف اینکه به هم علاقه پیدا کرداهل ه ایم و شاید هم بیشتر. .. وقت اسکرین شا
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
ماه من غصه چرا ؟؟
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفس
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه زمانی