دوباره مهربونی کن
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 23:00
به شیشه های اتاقم دوباره ها کردمو از نوشتن اسمت بر آن حیا کردمبه روی شیشه کشیدم عکس یک گنبدبه پای شیشه نشسته رضا رضا کردم .گویند زیارت تو حج فقراست؛بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ... ابر و باد و مه و خـورشـیـد و مـن و چـرخ و فـلـک ...آه آقــا ...نـَفَـس ِ چـنـد، نـفـر دسـت شـمـاسـت ... ؟پ.ن:یه پست مت...
شعر و شعر و شعر
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 23:00
*******آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکستدیگر دلم هوای سرودن نمی کندتنها بهانه ی دل ما در گلو شکستسربسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریه های عقده گشا در گلو شکستای داد، کس به داغ دل باغ دل ندادای وای ، های های عزا در گلو شکستآن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بودخوابم پرید و ...
ماه من
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 23:00
ماه من غصه چرا ؟؟ آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس ...
از دل
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 23:00
از دل... شاید امشب باید شبی باشد که همه چیز در آن مرور شود شاید خدا اینگونه میخواهد شاید امشب باید همان شب گریه معروف باشد... از اولش میگویم از اولی که حرف ها ابتدا شد خیلی معمولی و ساده دو آدم عادی با رفتار هایی خیلی عادی بعد ها دیگر کمی از حالت عادی خارج شد خوشمان می آمد ناخواسته همدیگر را عزیز دل...
ماه من...
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:22
ماه من غصه چرا ؟؟ آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفس
از دل...
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 2:22
شاید امشب باید شبی باشد که همه چیز در آن مرور شود شاید خدا اینگونه میخواهد شاید امشب باید همان شب گریه معروف باشد... از اولش میگویم از اولی که حرف ها شروع شد خیلی معمولی و ساده دو آدم عادی با رفتار ها
تیکه...
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
مگــــر خـودت نگـ؋ـــتیـ خـداـ خـــاـ؋ـظ؟ پــس چرا وقتیـ گـــ؋ـتم"بـہ ســلامت" نگاهــت تلـᓘ شــد؟ بــرو بـہ ســلامت دیــگــر هــم ســراغم را نگــیــر! خـســتـہ تــر از آنم ڪـــہ بر ســر راهت بنــشیــنم و دلــیــل ر؋ـتنــت را جــــویــاشــوم... هـیـ تـو مـن ڪــہ زادہ یـ تـنـهایـــیـــم ، ᓘــدا
تیکه2
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
بـہ بعضیــا باس گـ؋ـت: بیــمارہ اون سڪوتتم... دمت گرم ... بیــشتر خـــــــــ؋ــہ شو.... خـدایــا... چند وقتیـــہ سر ڪوچمون... حـجلـہ برایـ جوون نبستن... قربون دستت من داوطلبم.. تو از همـہ خـوشت میــاد منم یــڪیــش... من از همـہ بدم میــاد تو هم یــڪیــیــشششش... بـہ بعضیــا بآس گـ؋ـ
یه چیزایی
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ . . . ﺍﮔﻪ ﺑِﺸﮑﻨﻪ ، ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼَﺴﺒﯽ نِمیشـہ ﺩُﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ ، مثل . . . ❤ ﺩﻝِ ﺁﺩما ❤ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ . . . ﺍﮔﻪ ﺑِﺮﯾﺰﻩ ، ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﻧِﻤﯿﺸﻪ جَمعشﮐﺮﺩ ، ﻣﺜﻞ . . . ❤ ﺁﺑِﺮﻭ ❤ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ . . . ﺭﻭ ﺍﮔﻪ ﺑُﺨﻮﺭﯼ ، ﺑﺎ ﻫﯿﭻ چیزے ﻧِﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑِﺮﯾﺰﯾﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ، مثل . . . ❤ ﻣﺎﻝِ ﺑﭽﻪ یتیم ❤ . . ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ . . . ﺭﻭ ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ
......
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
دسـت بـه “صورتـم” نـزن ! می تـرسم بیـفتـد نقـاب خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم ! و بعــد سیـل ِ اشـک هـایـم “تـــــــــــو” را بـا خـود ببــرد و بـاز من بمانم و تنهــــــایی …!!! شعرهایم را میخوانی… و میگویی روان پریش شده ام ! پیچیده است … قبول … اما من فقط چشمهای تو را مینویسم تو ساده تر نگا
چیزی را بهانه کن...
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
چیزی را بهانه کن برگرد وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکی یا نه برای شناسنامه برداشتن برگشتی بیا طاقچه را به هم بریز و همین طور جلوی چشم من این سو و آن سو برو، به روی خودت نیاور که دلت می خواهد چمدانت را باز کنی، بمانی به هوای خستگی در کردن و کلافه از «کجاست»، «کو» گفتن ها بنشین، آری بنشین! نشستن یع
مهربانی کم نیست...
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
دلــتــنــگــی . . . ؟ حــاضــر √ غــــم . . . ؟ حــاضــر √ درد . . . ؟ حــاضــر √ تنهایی . . . ؟ حــاضــر √ عــشــق . . . ؟غایب بلنـــــــــدتر میخوانـــــــــم ، عشــــــــــق . . . ؟ غایب باز هـــــــم نیامــــــــده ؟ ؟ ؟ ! ! ! غیبـــــــــت هایــــــش از حـــــــــد مجاز چنـــــــــدیست کــه گ
دستت را به من بده
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
از دلَت بپرس مــال ِ کیست ؟تـُــو مــال ِ منــیخُودم کشفَت کرده امتـُــو با مـَن مــی خندیبا مـَن گریه ِ مــی کنیدرد دلَت را به ِ مـَن مــی گویــیدیـوانـهدلَت برایِ مـَن تـَنگ مــی شودضربان قلبت با مـَن بالا مــی رودبا سُکوتَم ، با صدایَمبا حضورم ، با غیبتَم تـُــو مــال ِ منــیاین بلاها را خُودم س
دوباره مهربونی کن...
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
به شیشه های اتاقم دوباره ها کردمو از نوشتن اسمت بر آن حیا کردمبه روی شیشه کشیدم عکس یک گنبدبه پای شیشه نشسته رضا رضا کردم . گویند زیارت تو حج فقراست؛بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ... ابر و باد و مه و خـورشـیـد و مـن و چـرخ و فـلـک ...آه آقــا ...نـَفَـس ِ چـنـد، نـفـر دسـت شـمـاسـت ... ؟
شعر و شعر و شعر...
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
******* آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکست ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد ای وای ، های های عزا در گلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم ،